اردوگاه

ایجاد در دوشنبه, 23 فروردين 1395 / حماسه و دفاع
Tags: جنگ, اسرا, رزمندگان, اردوگاه عنبر
گفتم:خانواده‌ام درجنگ توسط سربازهای شما کشته شده‌اند و با خودم عهدبستم تاچند نفر از شما را نکشم آرام نگیرم و این بند برای به خاطر ماندن قولم است. عراقی خودش را عقب کشید و ترس در صورتش ظاهر شد. با این حرف ... [ +++ ]
ایجاد در شنبه, 21 شهریور 1394 / حماسه و دفاع
Tags: اسرای نوجوان, هدایا, تگزاس, آزادگان, جانبازان, والفجرمقدماتی, اردوگاه موصل
یک روز خودرو حامل هدای ایرانیان مقیم تگزاس آمد که پر از انواع سیگارها،شکلات و مواد خواراکی دیگر بود ولی اسرای نوجوان نه تنها از این هدایا مصرف نکردند بلکه همه آنها را در چاه فاضلاب ریختند اما عراقی‌ها ... [ +++ ]
ایجاد در یکشنبه, 08 شهریور 1394 / لبخند رزمنده
Tags: وضعیت قرمز, اردوگاه, جنگ تحمیلی, اردوگاه رمادی
مروری بر خاطرات آزادگان حماسه‌آفرین به ویژه خاطرات طنز و شیرین آنها نه تنها یاد‌آور روحیه بالای آنان در برابر جنایات و وحشی‌گری‌های بعثیون است، بلکه یاد‌آور مبارزات آنان در شرایط سخت اسارت با دشمنی است ... [ +++ ]
ایجاد در پنج شنبه, 08 مرداد 1394 / مردان بی ادعا
Tags: 3652روزاسارت, اردوگاه موصل, محاصره عراقی ها, بسیجیان, شهیدعلم الهدا
یک روزیکی از زن‌های آسایشگاه درموصل عکسی را آوردبه ما نشان دادکه همه ما آن عکس را‌ می‌شناختیم، اسیری بود که با عراقی‌ها درگیر شده بود و با تعدادی از اسرای دیگر او را از ما جدا کرده بودند.       ... [ +++ ]
ایجاد در سه شنبه, 23 تیر 1394 / حماسه و دفاع
Tags: اردوگاه اسرا, کربلا, رمضان, رمضان در اسارت, دفاع مقدس
فرمانده اردوگاه به میان بچه‌ها آمد و در حالی که استیصال و بیچارگی از سر و رویش می‌بارید شروع کرد به حرف زدن که از هر آسایشگاه یک نفر نماینده بیاید تا صحبت کنیم. اگر خودمان توانستیم خواسته‌هایتان را برآورده ... [ +++ ]
ایجاد در شنبه, 30 خرداد 1394 / حماسه و دفاع
Tags: کشاورزی, خلبان, اردوگاه اسرا, خاطرات اسارت
زمین را شخم زد،بذرها را که با پول خودش خریده بودع کاشت،آن را با مشقت بسیار آبیاری کرد، فروشگاه باز شد، اجناس ماهیانه را آوردند و تقسیم کردند و مشغول برداشت محصول سبزی خوردن شد و ما هنوور در اردوگاه اسیر ... [ +++ ]
ایجاد در شنبه, 05 ارديبهشت 1394 / مردان بی ادعا
Tags: اردوگاه های رژیم بعث, خاطره اسارت, عملیات خیبر, منطقه طلائیه, رمزعملیات
چندین سال از جوانی اش را در اردوگاه های رژیم بعث عراق سپری کرده و روزهای پرخاطره اسارت را کوله بار شانه های استوارش کرده است، می گوید: اسارت، اگر چه روزهای سختی داشت اما لحظه لحظه اش انسان ساز بود و معنویت ... [ +++ ]
ایجاد در سه شنبه, 04 فروردين 1394 / حماسه و دفاع
Tags: اسارت, شکنجه, اردوگاه, عملیات بستان
هر روزمرا به اتاق شکنجه می بردند و بعد ازتنبیه دوباره به سلول بر می گرداندند تا اینکه خسته شدند و دیگر دست از سرم برداشتند. بعد از چهل و هشت روز به اردوگاه برگشتم و متوجه شدم رحمتی را سه تا از دوستانش ... [ +++ ]
ایجاد در شنبه, 09 اسفند 1393 / حماسه و دفاع
Tags: صلیب سرخ, شکنجه, جاسوس, اردوگاه, حماسه ودفاع, شهدای کازرون
خوشبختانه مراجعه ی بعدی هیئت صلیب، همراه با رئیس صلیب سرخ جهانی بود و این بهترین فرصت برای اسیران بود که تمام مشکلات اردوگاه را با ایشان در میان بگذاریم. من به این نتیجه رسیدم که عاقلانه تر آن است که تمام ... [ +++ ]
ایجاد در چهارشنبه, 29 بهمن 1393 / حماسه و دفاع
Tags: آشپزی, اسارت, سرآشپز, اسرای اردوگاه, شهدای کازرون
گفتم: "ما دستگاهای اتوماتیک برقی داریم که چندین محفظه دارن. برنج ها رو داخل یکی از محفظه ها و وسایل خورشت و در محفظه دیگه قرار می دیم. داخلش هم به اندازه کافی آب می ریزیم،  در اونا رو می بندیم، کلید زیر ... [ +++ ]
ایجاد در دوشنبه, 27 بهمن 1393 / حماسه و دفاع
Tags: جمعه سیاه, اسارت, آسایشگاه, اردوگاه, شهدای کازرون
با مشاهده ی فرمانده اردوگاه حدس مان به یقین مبدل شد. او برای ما سخنرانی کرد و گفت: یک نفر از شما می خواست فرار کند و ما او را گرفتیم. حالا همه تان را تا سرحد مرگ می زنیم تا دیگر هوس فرار کردن به سر کسی ... [ +++ ]
ایجاد در شنبه, 04 بهمن 1393 / حماسه و دفاع
Tags: به دنبال گنج, اردوگاه اسرا, دعای کمیل, شهدای کازرون
یک لحظه خودم را باختم و رنگم پرید ولی فورا مطلبی به ذهنم رسید گفت: بلند شو ببینم دنبال چه می گردی؟ گفتم: یک چیز زرد دیدم فکر کردم، طلا است دنبال آن می گردم.       شهدای کازرون،  یک روز جزوه ... [ +++ ]
ایجاد در دوشنبه, 12 آبان 1393 / مردان بی ادعا
Tags: اسرا, دفاع مقدس, محرم, اردوگاه عراقی, روزعاشورا, ابوالقاسم ازرمی, سینه زنی
فرمانده اردوگاه عراقی عزاداری را در پادگان نظامی ممنوع اعلام کرده و ما مجبور بودیم برای عزا داری‌هایمان نقشه بکشیم. سختگیری‌ها در روز عاشورا شدت گرفت و برای جلوگیری از عزاداری اسرا در روز عاشورا فرمانده ... [ +++ ]
ایجاد در سه شنبه, 27 خرداد 1393 / حماسه و دفاع
Tags: امام خمینی, اسرا, آسایشگاه, خاطرات اسرا, علی اکبراصغرزاده فیاض, اردوگاه تکریت11
بین اسرا یک سری کسانی بودند که در این مدت مورددار شده بودند. مثل حمید قمری. یک سری پناهنده شده بودند. عراقی ها آسایشگاه شان را جدا کرده بودند. غذای این ها زیادتر از ما بود و از امکانات و آزادی بیشتر برخوردار ... [ +++ ]
ایجاد در چهارشنبه, 23 بهمن 1392 / حماسه و دفاع
Tags: روایت, آزادگان, هنر, تئاتر, دفاع مقدس, اسارت, مقاومت, اردوگاه, اسیر, حماسه, دفاع مقدس, شهدای کازرون
آزادگان ما در دوران اسارت‌شان پر از حادثه و اتفاق و خاطره هستند. آنان مقاومت بزرگی در اردوگاه‌های سیاه و نمور نشان دادند. در این بین هنر و بویژه تئاتر حرف زیادی برای گفتن داشت و نقش زیادی در گردهم آوردن ... [ +++ ]
ایجاد در سه شنبه, 19 آذر 1392 / حماسه و دفاع
Tags: حکایت, عیدی, جاسوس اردوگاه بعثی, مهرنماز, موصل, پزشک عراقی, آسایشگاه, حماسه, دفاع مقدس, سایت مذهبی فرهنگی, شهدای کازرون
نیروهای با تجربه او را زیر نظر داشتند که مبادا کلکی در کارش باشد. شبی یکی از بچه‌ها بیدار بوده، می‌بیند عیدی آرام و بی‌صدا بلند شد و هر چه مهر نماز در آسایشگاه بود همه را در سطل ادرار ریخت.     شهدای ... [ +++ ]
ایجاد در سه شنبه, 12 آذر 1392 / حماسه و دفاع
Tags: بزرگترین جاسوس, بعثی ها, اردوگاه عراق, رومادیه, بهداشت, حماسه ودفاع مقدس, شهدای کازرون
فرمانده اردوگاه ما شخصی بود به نام «علی رحمتی» لاغراندام با چهره سیاه‌سوخته و لب‌های پهن و سیاه و صورت استخوانی و موهای جوگندمی بود. با وجودی که علی رحمتی جزو اسرای ایرانی بود، به مراتب بدتر از مأموران ... [ +++ ]
ایجاد در یکشنبه, 19 آبان 1392 / حماسه و دفاع
Tags: مثله شدن, نوجوان بسیجی, اردوگاه بعثی ها, استخوان بسیجی, نوجوان, شهدای کازرون
در راهروی باریک ورودی، با شلاق و لگد از ما پذیرایی کردند. صدای خرد شدن استخوان بسیجی نوجوانی را شنیدم که بر روی زمین افتاد و در حالی که از درد به خود می‌پیچید، او را روی زمین می‌کشیدند. شهدای کازرون، ... [ +++ ]
ایجاد در دوشنبه, 06 آبان 1392 / حماسه و دفاع
Tags: قسم خوردن, اسمال یخی, ناموس, اردوگاه اسارت بعثی ها, عراقی ها
وقتی ما را داخل گودال انداختند، برادرها جا باز کردند. روی دست و پای همدیگر نشستند تا ما دو تا راحت بنشینیم و معذّب نباشیم. سربازهای عراقی که این صحنه را دیدند، به آنها تشر زدند. شهدای کازرون، وقتی ... [ +++ ]
ایجاد در یکشنبه, 14 مهر 1392 / حماسه و دفاع
Tags: شیر, اسد, فرمانده, اردوگاه, صلوات
لنگان لنگان راه افتادم. کنار فرمانده اردوگاه، گروهبانی ایستاده بود، با هیکلی تنومند و چهار شانه. بعداً فهمیدم نامش عبدالقادر است. وقتی دید دارم به آن وضع می‌روم، ناگهان نعره زد و گفت: هرول! شهدای ... [ +++ ]
صفحه1 از2

جستجو

تبلیغات

اوقات شرعی


JoomShaper